خرید بک لینک
فکر میکردم دو هفته پیش سخت ترین جلسهام بود.ولی امروز غولی بود واسه خودش.بعدش رسما افتضاح بودم و رفتم خونه عمم که بهتر شم ولی بدتر شدم و دعا دعا میکردم که برگردم خونه و منطقهٔ امنم(اتاقم)...چند روز دخترعمم اینجا بود و دیگه واقعا دلم سکوت و تنهایی مو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسی تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 19:36

_اگه انقدر سعی نمیکردن با «نگاه» تربیتم کنن من الان دنبالِ معنی کردنِ همهٔ نگاه های اطرافم نبودم.نگاه هایی که صبح ی معنی داشت؛ظهر ی معنی و شب ی معنی؛و من،دائم در حالِ ترجمه این نگاهایی که با هم فرق نداره و فرق داره.(تند و با هق هق صحبت کردن و اشک ریختن)

+دارم فکر میکنم چقدر سخت بوده برات.

_حق دارم خسته باشم؟!

+معلومه که حق داری!

_مرسی که درکم میکنین❤️

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسی تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 19:36

خستم...از کرونا خستم...از افسردگی خستم...از فشار خون مامان خستم...از اینهمه بودن و نبودن خستم...مرسی خدا جون.مرسی...از ترس اینکه بعد اینهمه تلاش بخوام برگردم سر نقطه اول خستم.حالِ خوب کجاست؟!چرا ی روزم قسمتِ ما نمیشه؟!...من عاشق دکتر گودرزی ام؛بهم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسی تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 19:36

ی راز وقتی راز میمونه که به آدمِ درستش گفته بشه

امان از وقتی که به آدمِ اشتباهی گفته شه

اون موقع دیگه هر اتفاقی بیافته مقصرِ ۱۰۰٪ خودتی نه کسی دیگه

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسی تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 21:02

و چقدر سلامتی همه چیزه...که اگه نباشه چقدر همه جای دنیات لنگه...چقدر امروز هیچیش سر جاش نبود...از نیمرویی که دیشب هوس کرده بودم و قرار بود صبحونه امروزم باشه...از ناهارمون که قرار بود قرمه سبزی باشه...از خرید رفتمون که قرار بود بعدازظهر باشه :(

+خدایا فقط سلامتی

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 12:14

<strong>آرزو</strong> <strong>هایمان</strong> <strong>کوچک</strong> <strong>شدند</strong>

آپلود عکس آپلود عکس

برچسب: نویسنده: فاطمه عباسی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 12:14

صفحه بندی